
روانشناسی فیزیولوژیک کارلسون (جلد اول)
نویسنده
ملیسا بیرکت, نیل کارلسون
مترجم
یحیی سیدمحمدی
ناشر
ارسباران
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحات
۵۳۶
معرفی کتاب روانشناسی فیزیولوژیک کارلسون جلد اول
کتاب روانشناسی فیزیولوژیک کارلسون جلد اول با ترجمۀ سید محمدی، تصویری علمی و با این حال دستیافتنی از تعامل پویا بین زیست شناسی و رفتار فراهم می آورد. نیل كارلسون و ملیسا بیركت برای به وجود آوردن این راهنمای جامع و دستیافتنی برای دانشجویان علوم اعصاب رفتاری، از تجربۀ تدریس و كاركردن خود با دانشجویان كمک گرفتهاند. هرفصل از کتاب با ارائۀ اهداف یادگیری شروع میشود و چشماندازی از فصل پیشرو را برای مخاطب بیان میکند. اهداف یادگیری در واقع نکات مهم هر فصل نیز هستند. در آخر هرفصل از کتاب روانشناسی فیزیولوژیک نیز سوالهایی برای فکر کردن با عنوان سوالهای مرور فصل قرار گرفته تا خوانندهی کتاب بعد از مطالعۀ فصول خود را محک بزند. فصل اول کتاب روانشناسی فیزیولوژیک کارلسون جلد اول مقدمه ای درباره مبانی علوم اعصاب رفتاری را بیان کرده و به موضوعاتی همچون: اهداف پژوهش، مسائل اخلاقی در پژوهش، آیندهی علوم اعصاب و راهبردهای یادگیری موثر برای مطالعه علوم اعصاب رفتاری را شرح میدهد.
این کتاب برای چه افرادی مناسب است؟
کتاب روانشناسی فیزیولوژیک کارلسون جلد اول از انتشارات ارسباران، برای دانشجویان ارشد روانشناسی و دكتری روانشناسی، علوم شناختی، و علوم اعصاب مفید است. برای دانشجویان دورۀ كارشناسی رشتههای مذكور، روانشناسی فیزیولوژیک كالات توصیه میشود، چراکه به لحاظ محتوایی سادهتر است. هر فردی که به روانشناسی فیزیولوژیک و مباحث فیزیولوژی علاقه دارد نیز میتواند از مطالعۀ این کتاب بهره ببرد. همچنین این کتاب یکی از منابع ارشد روانشناسی برای درس روانشناسی فیزیولوژیک و انگیزش و هیجان است که به گسترش دانش داوطلبان در این درس کمک میکند.
توضیحات تکمیلی
استفاده از تصاویر رنگی و جداول، داشتن بخشهای همچون: مرور بخش در میان فصول برای مرور بهتر مطالب خواندهشده، اهداف یادگیری در ابتدای هر فصل برای آشنایی ذهن مخاطب و همچنین سوالات مرور فصل برای خودآزمایی از نکات بسیار مثبت جلد اول کتاب روانشناسی فیزیولوژیک نوشته نیل کارلسون و ملیسا بیرکت است.
بریدهای از کتاب
شواهد اشاره دارند که نوزادان نگاه کردن به محرکهایی را که شبیه چهرهها هستند، ترجیح میدهند که این از وجود مدارهای از بیش شبکهبندی شده در مغز انسان حکایت دارد و نوزادان را مستعد نگاه کردن به چهرهها و بنابراین، یادگیری تشخیص دادن آنها میکند. فارونی و همکاران به نوزادان محرکهای را نشان دادند و معلوم کردند که آنها نگاه کردن به محرکهایی را ترجیح دادند که نزدیکترین شباهت را به چهرههای داشتند که در جهت طبیعی و قائم دیده میشدند و نور از بالای آنها تابیده میشد.